رضا قليخان هدايت
2235
مجمع الفصحاء ( فارسي )
گر اين كردم رضايم شه بجويد * به ترك شكر شيرين بگويد چنان درخشم شد خسرو ز فرهاد * كه حلقش خواست آزردن به فولاد به تندى گفت آرى شرط كردم * اگر زين شرط برگردم نه مردم به كوهى كرد خسرو رهنمونش * كه هركس خواند اكنون بيستونش چو شيرى تند از آن ايوان برون شد * بدان تندى روان بر بيستون شد نياسودى ز وقت صبح تا شام * بريدى كوه بر ياد دلارام به گرد عالم از فرهاد رنجور * حديث كوه كندن گشت مشهور رفتن شيرين به تماشاى كوه بيستون و ديدن فرهاد او را و مراجعت كردن شيرين مبارك روزى از خوش روزگاران * نشسته بود شيرين پيش ياران بخنده گفت با ياران دلفروز * علم بر بيستون خواهم زد امروز بفرمود اسب را زين برنهادند * صبا را مهد زرين برنهادند نبود آن روز گلگون در وثاقش * بر اسبى ديگر افتاد اتّفاقش چو ماه بدر شد بر پشت كوهى * وزان سيمينبران با وى گروهى روان شد نرگسان پرخواب گشته * چو صد خرمن گل سيراب گشته بدان نازك تنى و آبدارى * چو مرغى بود در چابكسوارى چو آمد با نثار مشك و نسرين * بر آن كوه سنگين كوه سيمين ز عكس روى آن خورشيد رخشان * ز لعل آن سنگها شد چون بدخشان به ياد لعل او فرهاد جان كن * كننده كوه را چون مرد كان كن رخ خارا به خون لعل مىشست * مگر در سنگ خارا لعل مىجست چو از لعل لب شيرين خبر يافت * به سنگ خاره در گفتى گهر يافت نظر چون بر بت طنازش آمد * دل شوريده در پروازش آمد ز دل صبرش بشد در عشق دلدار * رميده هوش گشت و شد نگونسار چو ديدار بتش معلوم شد راست * به لرزانى ز خاك تيره برخاست ز ديده خون روان گشتش ز ديدار * ز حيرانى نمىكردش زبان كار